تبليغاتX
وبلاگ شخصی علیرضا پاک گوهر

وبلاگ شخصی علیرضا پاک گوهر

این وبلاگ کشکولی است که در زمینه های عمومی و تخصصی به ارائه آرا می پردازد.تاچه قبول افتدوکه درنظراید

محمد شیرعلی شهرضا نابغه ايراني


 
اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!
اگه هنرپیشه بود همه میشناختیمش!!!
تا به حال عکس این دانشمندان جوان و نابغه کشور را دیده اید؟
جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت

...
... 
کسانیکه نمی خوانند
تصور می کنند می دانند
اگر احساس می کنید این متن ارزش خوانده شدن دارد، لطفاً آنرا انتشار دهید.
 
ابتدا از آقاي محمدرضا هاتفي بابت ارسال اين مطلب سپاسگزارم
به راستي چرا ما از خوبانمان بي اطلاعيم. چرا در تالابي از خبرهاي ژورناليستي بي محتوا غرقيم. چرا رسانه به اصطلاح ملي چيزي براي گفتن ندارد.
چرا به ما اينچنين بصيرتي نمي دهند. ما مي خواهيم آسمان را پرنده را ايران آنچنان که هست ببينيم نه آنچنانچه نقاشيش را کشيده اند. من حتي مي خواهم ايران امروز را بدون تاريخ خويشتن پرستي پيشينه ۲۵۰۰ ساله پيش ببينم. با همه افتخاري که به گذشته دور ودراز خود ميکنم. اما گذشته به معني التيام بر دردهاي امروزه نيست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:32 AM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

شعر احمدک ايرج ميرزا

چو آمد معلم به ناگه کلاس         

چو شهری فروخفته خاموش شد

سخن های ناگفته در مغز ها

به لب نارسیده فراموش شد

معلم ز کار مداوم ، مدام

غضبناک و فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان شباب

جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلاس غم آلود را

صدای درشت معلم شکست

زجا احمدک جست و بند دلش

از این بی خبر بانگ ، ناگه گسست

بیا احمدک درس دیروز را 

بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت ؟

ولی احمدک درس ناخوانده بود

به جز آنچه دیروزبشنفته بود

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت

بنی آدم اعضای یکدیگرند

وجودش به یکباره فریاد کرد

که در آفرینش ز یک گوهرند

زبان دلش گفتا بی اختیار  

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضو ها را نماند قرار 

تو کز کز ... وای یادش نبود

جهان پیش چشمش سیه پوش شد

در آن عمر کوتاه او خاطرش

نمی داد جز آن پیامی دگر

در اعماق قلبش به جز درد و رنج

نمی کرد پیدا کلامی دگر

جهان پیش چشمش سیه پوش شد

نگاهی به سنگینی از روی شرم

به پایین بیفکند و خاموش شد

معلم بگفت به سختی گران

چرا احمد کودن بی شعور

نخواندی چنین درس آسان بگوی ؟

مگر چیست فرق تو با دیگران

عرق از جبین پاک کرد احمدک

خدایا چه می گوید آموزگار چه می گوید ؟

نمی داند که در این دیار

بود فرق بین دار و ندار؟

که آنان به دامان مادر خوشند

و من بی وجودش نهم سر به خاک

به مال پدر تکیه دارند و بس

من از روی اجبار و ترس

گرفتم با پدر پینه دوزی و کار

ببین، ببین دست پرپینه ام شاهد است

معلم بکوبید پا بر زمین

که قلبت پر از کینه است

معلم چو کوهی ز جا کنده شد

که این موج خشم پر از کینه است

به من چه که مادر ز کف داده ای؟

رود یک پسر پیش ناظم که او

به همراه خود یک فلک آورد

نمایان شود پینه ها

نماید پر از پینه ها پاهای او

ز چوبی که بهر احمدک آورد

دل احمدک آزرده ریش گشت

زچشمان احمد فرو ریخت اشک

از اون دلش کور سویی پرید

زچشمان او کور سویی جهید

بیاد آمدش شعر سعدی و گفت

ببین یادم آمد ، کمی صبر کن

تامل خدا را تامل دمی

توکز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 5:0 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

آبکي ترين سخنان قرائتي...

وقتي ما را مي‌بردند گفتند كه دانشگاه تهران جزو دانشگاه‌هاي برتره و استادهاي بزرگي داره، مي‌خواهيد بهشون چي بگيد؟ گفتم: درس‌هايي از قرآن براي مردم عادي! بهش برخورد. گفتم: امروز آبكي‌ترين حرف‌ها رو مي‌‌خواهم بزنم. گفتند: آبروت مي‌ره. گفتم: به شما ربطي ندارد. رفتم و گفتم كه اينجا دانشگاه تهرانه به من گفتند علمي صحبت كن و روي تخته نوشتم «و بالوالدين احسانا» و ...
 
 
به گزارش بولتن به نقل از دانشجو ، حجت الاسلام و المسلمين محسن قرائتي روز گذشته در مراسم افتتاحيه بيست‌وهفتيم دوره مسابقات قرآن كريم دانشجويان منطقه يك كشور كه در دانشگاه صنعتي اميركبير برگزار شد، خطاب با قاريان و حافظان قرآن به ايراد سخنراني پرداخت كه متن كامل آن به شرح زير است:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:41 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

حکايت زمين و آدميان

از انس بن مالك (رض) روايت است كه فرمود:
«هر روز زمين انسان را با ده كلمه مخاطب قرار مي دهد و مي گويد:اي فرزند آدم!»
1.بر روي من راه مي روي(و در تلاش و كوشش هستي) در حالي كه جايگاه اصليت درون من است.
2.بر روي من مرتكب گناه مي شوي در حالي كه در درونم به خاطر آن عذاب داده مي شوي.
3.بر روي من مي خندي در حالي كه در درونم(در حال عذاب)گريه مي كني.
4.بر روي من شاد و مسروري در حالي كه در درونم محزون و اندوهگين هستي.
5.بر رويم مال اندوزي مي كني در حالي كه در درونم به خاطر آن پشيمان و اظهار ندامت مي كني.
6.بر رويم مال حرام مي خوري در حالي كه در درونم به وسيله ي جانوران خورده مي شوي.
7.بر روي من تكبر و تفاخر مي كني در حالي كه در درونم ذليل و ناتواني.
8.بر رويم دست به خيانت و مكر و حيله نسبت به ديگران مي زني در حالي كه در درونم ذليل هستي.
9.بر رويم با شادي و غرور راه مي روي در حالي كه در درونم غمگين هستي.
10.بر رويم همراه با جمع هستي در حالي كه در درونم تنهايي.
--------------------------------------------------------------------------
منبع: گام به گام تا بهشت / مترجم: جهانگير ولدبيگي / انتشارات: سنندج پرتو بيان 1385
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 5:9 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

داستان پائولو کوئلیو

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی  صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»

 

منبع: وبلاگ شخصی پائولو کوئلیو

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما میتوانیدرمز... عبور کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) واردکند مثلا اگر کلمهعبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پولمیدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. اینقابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 10:4 AM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

کفتربازها لیاقت ایمان داری ندارند فقط مومنینی که رعایت ظاهر میکنند...

هو الخبیر

 
 
در صفحه 326 کتاب رجال کشّي که از مهم‌ترين منابع رجالي ماست، آمده که
أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلي الصّادق عليه السلام فقالوا انّ المُفضّل يجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.
عده‌اي نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و کفتربازها مي‌چرخد.
 شما نامه‌اي به مفضل بنويس تا خودش را جمع و جور کند.
بالاخره براي تيپ علما و اصحاب شما اين جريان خوب نيست.
حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند اين را به دست مفضل برسانيد.
امام نامه را به دست يك سري از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.
آنها مي‌روند کوفه نامه را مي‌دهند به مفضل.
او نيز نامه امام را باز مي‌کند و جلوي بقيه شروع مي‌کند به خواندن.
امام فرموده بودند بسم الله الرّحمن الرّحيم، اين ليست خريد من است. بخر و بياور.
اينها تعجب مي‌کنند كه اين چه نامه‌ايست. صورت مسئله چه بود و اين نامه چيست. نامه را مي‌چرخانند
 دارَ الکتاب إلي الکُل.
همه مي‌بينند كه ليست خريد است.
و لم يذکُر قليلاً و لاکثيراً بِما قالوا فيه.
 امام چيزي از بحثي که مفضل با کفتربازها مي‌چرخد نياورده است.
مفضل به اين‌ها مي‌گويد به هر حال امام ليست خريد داده چه کار مي‌کنيد؟
مي‌گويند که خوب اين پول زيادي مي‌خواهد.
هذا مالُ العَظيم حتي ننظر و نجمع و نَحمِل اليك و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر في ذلک.
خلاصه‌اش شد اينکه ما اول بايد برويم يك سري کميسيون‌هاي اقتصادي تشکيل دهيم و مطلب را بررسي کنيم.
جلساتي با هم مي‌گذاريم و نتيجه جلسات را به تو مي‌گوييم.
بعداً بررسي مي‌کنيم كه اين صورت خريد امام را چه طور بخريم.
مي‌گويند مي‌رويم مدينه يك سري جلساتي مي‌گذاريم و مي‌آييم. اين را مي‌گويند و مي‌روند.
و أرادوا الانصراف
همين كه مي‌خواهند بروند مفضل مي‌گويد نه نهار را باشيد و بعد برويد.
 فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الي اصحابه الذين سَعَوا بهم.
بعد مفضل مي‌رود همان قومي كه به آنها سعايت شد،
همان كفتربازها را مي‌آورد،
فجائوا فقرأ عليهم كتابَ ابي‌عبداله.
براي آنها نامه امام را مي‌خواند و مي‌گويد امام نامه نوشته است. چه كار مي‌كنيد؟
اين نامه امامتان است، چه كار مي‌كنيد؟ مي‌روند و هنوز غذاي آن مهمان‌ها تمام نشده برمي‌گردند و پول‌ها را جلوي مفضل و اين‌ها مي‌ريزند.
قبلَ أن يَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمروني ان اطرُدَ هولاء مِن عندي؟
شما مي‌گوييد من اينها را از دور خودم برانم؟
تَظُنون ان الله تعالي يحتاج الي صلاتِكم و صومِكم.
گمانتان بر اين است كه خدا محتاج نماز و روزه شماست؟
كار امام را راه بيندازيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 7:49 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

 سلام
شکل زير سری اشکال معنی‌دار هستش که يکی از عکس‌ها خاليه و شما بايد از روی شکل‌های ديگه اونو حدس بزنی. اول کمی فکر کن. اگه نتونستی برو پايين جواب رو ببين. اما   نکنه که قبل از فکر کردن بری سراغ جواب.
test.gif
برای پاسخ به ادامه مطلب بروید
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 4:34 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

هزار و یک نکته، حسن زاده آملی، حسن؛

خدایا تو خدایی نه بازرگان

بحقیقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند اینجا چرا آمدی؟
بگو به کجا روم و به کدام در رو کنم

این ره است و دیگر دوم ره نیست
این درست و دیگر دوم در نیست

اگر گفتند: به اذن کی آمدی؟
بگو شنیدم
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته

اگر گفتند تا بحال کجا بودی؟
بگو راه گم کرده بودم
اگر گفتند چی آوردی؟
بگو: اولا: دل شکسته که از شما نقل است:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

و ثانیا:

جز نداری نبود مایه دارائی من
طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثا:
الهی آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان.

اگر گفتند برونش کنید بگو:
نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر
برون کنید از این در در آیم از در دیگر

اگر گفتند این جرئت را از که آموختی بگو از حلم شما.

اگر گفتند قابلیت استفاضه نداری ٬بگو قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید.
باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:

به و الله و به بالله و به تالله
بحق آیه نصر من الله
که مو از دامنت دست بر ندیرم
اگر کشته شوم الحکم لله

اگر گفتند: مذنبی بگو: شنیدم شما غفارید.
ثانیا: ملک نیستم. آدم زاده ام.
ثالثا:
نا کرده گنه در این جهان کیست بگو
آن کس که گنه نکرده و زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

اگر گفتند: این حرفها را از کجا یاد گرفتی بگو:

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش

اگر گفتند: چه می خواهی بگو:

جز تو مارا هوای دیگر نیست
جز لقای تو هیچ در سر نیست

منبع:
هزار و یک نکته، حسن زاده آملی، حسن؛
اگردلی لرزیداگراشکی چکیداگرپرده ازچشمی فروافتادبقیه راهم دعاکنیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 1:17 PM  توسط علیرضا پاک گوهر  | 

آيا p-value=alpha?

بسياري از آماريها گمان مي کنند P-value کمترين سطح خطاي نوع اول (آلفا) است. از ديدگاه ايشان کافيست در يک آزمون آماري داشته باشيد p-value=0.001 آنگاه اجازه داريد خطاي نوع اول را که برابر 0.05 در نظر گرفته بوديد تا اندازه 0.01 کم کنيد چرا که p-value کمتر از اين مقدار است؟

در حاليکه مقدارp يا سطح معني داري چنين تفسيري ندارد. به عنوان مثال به توضيح زير توجه کنيد:

The p-value depends ENTIRELY on the OBSERVED value of the test
statistic
AND the ALTERNATIVE hypothesis (or the direction(s) of the "REJECTION
region")!!

Your "more extreme" answer is correct for BOTH (a) and (b).  Your
"greater than" answer was WRONG if the Alternative Hypothesis is
either "<"  one sided in the opposite direction from the observed;
or "not equal to" (two sided).

See e.g.,        http://tinyurl.com/8hrw8

In particular, if your Alternative hypothesis is  p > po, and your
OBSERVED test statistic Z is -1.96, then your p-value is 0.975!

For the SAME observed Z, if your Alternative is p < po, then the
p-value would be 0.025;  and if the Alternative is p .ne. po,
then the p-value would be 0.05.

-- Bob.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 8:43 AM  توسط علیرضا پاک گوهر  |