شعر نو: خواب کویر
دیشب که خواب کویر دیدم
ماه نشسته بود
شعر میگفت
چای می ریخت
نی میزد
گاهي دلش كه مي گرفت ابرها را پس ميزد
اخم ميكرد باخودش حرف ميزد
آه میکشید در دستگاه سه گاه
من دلم شور میزد
از آسمان خيالت ستاره ای چیدم
شهابي فرود امد
خواب از چشم مرغ ياحق پريد
دلم پيش تو ميسريد
ماه مي پاييد
سكوتي عجيب در كوير مي غريد
از دور باد می آمد،
سنگین بود و خسته
با خودش صدا آورده بود
چيزي شبيه نارون پيچك موهايت
يا رقص گيسوانت در سحر نسيم
چونان غزل هاي بيد مجنون
يا رسم نسيم بر بوم جوي آب
ماه ساكت بود
دلم شور ميزد
باد مي آمد
و در گوش دشت چيزي مي گفت
چيزي شبيه فریاد فریاد فریاد
دلم لرزيد
باد شانه هايش بر زمين انداخت
پيش چشم ماه نشست
چايي ريخت
فورت كشيد و خوابيد
دلم فرو ريخت
ستاره ام خاکی شد
کویر شکست
ماه رفت
هوا ابری شد
قاصدك هاي باد لوليدند
مرغ شب ناليد
باد غلتيد و پاي آتش چاي
دست دربغل خوابيد
دلم سراپا ایستاده
چشم به ماه داشت كه رفت
گوش به نجواي صدا
كه فقط گفت از اين پس منم و حسرت و آه
تويي و اينهمه راه
و هر از گاه نگاه
ماه بر گشته بود
پي من بود كه باد
گفت كوير است ديگر
مُرده را خاك كنيد
و اگر حالي بود چاي دم كرده عجب ميطلبد
۲۵خرداد ۱۴۰۰
نخست آنکه پاک گوهر يعني پاک نژاد. اصیل . مَحض . پاکزاد: