قرن ۱۶ انسان روباه است : ماکیاول : فیلسوف
قرن ۱۷ انسان گرگ است : توماس هابز : فیلسوف
قرن ۱۸ انسان خوک است : مکتب روانشناسی فروید
قرن ۱۸ انسان میمون است : نظریه تکامل داروین
قرن ۱۹ انسان حیوان جامع است : نیچه : فیلسوف
قرن ۲۰ انعکاس شرطی سگ پاولوف : پیدایش روانشناسی رفتارگرا

مشکل دنیای امروز ما گرسنگی نیست، مشکل دنیای امروز ما جنگ نیست، مشکل دنیای امروز ما فقر نیست، مشکل دنیای امروز ما بلایای طبیعی نیست، مشکل دنیای امروز ما اقتصاد نیست. مشکل دنیای امروز ما این است که آزادکننده ندارد. او که باید بیاید و روح انسانی را آزاد کند. بدبختی دنیای امروز ما این است که آزاد کننده ندارد. انسان ها در درون وجود خود زندانی هستند. که می تواند انسان را آزاد کند؟

انبیای الهی می گویند انسان یک حقیقت الهی است. وظیفه توست که آن حقیقت الهی را آشکار کنی. برای همین اینجا هستی.

به دادم برس، این روح تکان خورده است
بیا و من را آزاد کن، این قفس نه سزای من است

https://moravejtohid.com/ali1/

قضاوت جایی که آبروی آدمی است وسواس دارد

قبل از آنکه مطلب را بخوانید بدانید آدمیان به اشتباه بیش از انچه که می بینند قضاوت می کنند

کاش به اندازه کردارمان توبیخ شویم یا پاداش ببینیم

ادامه نوشته

آیه الله مجتهدی از زبان آیه الله مجتهدی



تقدیر الهی این بود که من به‎سمت حوزه و طلبگی بیایم. 9 سالم بود که به تشخیص ناظم مدرسه‎مان پیش‎نماز شدم. فکر می‎کنم کلاس دوم یا سوم بودم. بعد از مدتی با جوانی رفیق شدم که با راهنمایی او در کلاس‎‎های قرآن چهارراه مولوی و دروس حوزوی ثبت‎نام کردم.

در سن 9 سالگی امام جماعت شدید؟ مگر می‎شود؟!


امام جماعت دانش‎آموزان مدرسه بودم. کسانی‎که به من اقتدا می‎کردند، بین کلاس‎‎های اول تا پنجم بودند. یادم می‎آید روزی دیر به نماز رسیدم، برای همین ‎یکی دیگر از دانش‎آموزان امام جماعت شده بود. وقتی وارد شدم، او در حال خواندن آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین بود، بلافاصله جلو رفتم و ادامه نماز را از اهدناالصراط‎المستقیم خواندم. جالب این‎جا بود که بدون تکبیره‎الاحرام شروع کردم و هیچ‎کس به من معترض نشد؛ نمازی خواندم که هیچ جنی نخوانده بود!

اربعین که می آید،

اربعین که می آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم ها و نمازهای نشسته ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می شکفد و نام زینب گل می کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

داستان شمر تعزیه

ﺩﺧﺘــﺮﮎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﮐــﻪ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺟﺮﺍﯼ تعزﯾﻪ ﺍﻧــﺪ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻭ ﻗﻤﻘﻤﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﯾــﺮ ﺑﻐﻞ ﻣﯽﮔﯿــﺮﺩ !
ﺷﻤــﺮ ﺑﺎ ﻫﯿﺒﺘﯽ ﺧﺸﻦ ، ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐــﻪ ﺩﻭﺭِ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿــﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯽﺯﻧــﺪ ، ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪﯼ ﭼﺸﻢ
ﺩﺧﺘــﺮﮎ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺎﯾــﺪ . ﺍﻭ ﺑــﺎ ﻗﺪﻡﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﻮﯼ ﺗﻌﺰﯾــﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ . ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﻤــﺮ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ،ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿــﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ ﻭ ﺑــﻪ ﻟﺐﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿــﺪ ﺷﺪﻩﺍﺵ ﺯﻝ ﯽﺯﻧــﺪ. ﻗﻤﻘﻤﻪ ﺭﺍ ﮐــﻪ ﺁﺏ ﺗﻮﯾﺶ ﻗﻠﭗ ﻗﻠﭗ ﺻــﺪﺍ ﻣﯽﺩﻫﺪ،ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭ ﻣﯽﮔﯿــﺮﺩ . ﺷﻤﺸﯿــﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺮ ﻣﯽﺍﻓﺘــﺪ ﻭ ﺭﺟﺰ ﺧﻮﺍﻧﯽﺍﺵ ﻗﻄﻊ ﯽﺷﻮﺩ .
ﺩﺧﺘــﺮﮎ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ﺑﺨﻮﺭ، ﻣﺎﻝِ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ . ﻭ ﺑﺮﻣﯽﮔــﺮﺩﺩ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﻤﺮ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻩ، ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ. ﻣﺮﺩﻣﮏﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﯾﺮ ﻻﯾﻪ ﯼ ﺑﺮﺍﻕ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ .... ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺷﻤﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺑــﺪ !
ﺁﻥ ﺷﺐ ﺷﻤـﺮ ﺗﻌﺰﯾــﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾــﻪ ﻣﯽ ﮐــﺮﺩ . ...

وقت اضافی برای خدا... !!!

!


چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه
بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما
وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت
فیلم دیدن به سرعت
 می‌گذره!

چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکرمی‌کنیم چیزی
به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ
مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه
لذت می‌بریم و ازهیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و
نیایش طولانی‌تر ازحدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

!چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد
سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه

چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو
رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در
برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا
آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان
قران رو به سختی باور می‌کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند
و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران
ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا
می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا
نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره ،اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او
خدای دوست داشتنی ست.

آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید
خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به
هیچ چیز اعتقاد ندارند!
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

به بهانه شهادت امام جواد((ع))وامام محمد باقر((ع))

باتشکر از خانم امامی بابت ارسال این مطلب

حضرت امام جواد (ع)

1- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلي ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

«بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظي از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسي كه او را نصيحت نمايد.



2- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.

«امالي شيخ مفيد، ص 328، ح 13»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب -، موجب صفاي دل و نورانيّت آن مي گردد و سبب شكوفائي عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زماني كوتاه انجام پذيرد.

حضرت امام باقر (ع)

1- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلي قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

«وسائل الشّيعة، ج 16، ص 183، ح 1»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: اگر خواستي بداني كه در وجودت خير و خوشبختي هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست داري و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندي، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مي دارد. ولي چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشي و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدي، پس خير و خوبي در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد. و هر انساني با هر كسي كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مي گردد.

بهترين روزه


قال اميرالمومنين عليه السلام 
صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن. 

امام على عليه السلام فرمود: 
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است. 

دعا پشتِ دعا برای آمدنت / گناه پشتِ گناه برای نیامدنت

دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی

ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی


امام زمان (عج):
و مارا از شیعیان دور نگه نمی دارد مگر اعمال بد آنان

که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است . . .



دعا پشتِ دعا برای آمدنت / گناه پشتِ گناه برای نیامدنت

دل درگیر ، میان این دو انتخاب / کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت ؟



ای چاره ی درخواستگان ادرکنی / ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف / یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی . .

آمال و طمع ورزی آفت انديشه

حكمت 219آمال و طمع ورزی آفت انديشه (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ .
و درود خدا بر او ، فرمود : قربانگاه انديشه ها ، زير برق آمال است.

یک نگته مدیریتی از زبان حضرت علی علیه السلام

امیرالمومنین امام علي عليه السلام فرمود: بدان که اگر فقط به کارهاي کوچک و کم اهميت بپردازي از کارهاي مهم و حياتي باز خواهي ماند؛ همانطور که پرداختن به کارهاي مهم، امور کوچک را از ياد مي برد و آنها نيز به مشکل و کار مهم تبديل مي شوند
پس ضمن اولويت دادن و پرداختن به امور مهم، از مسائل جزئي نيز به کلي غافل مشو و کارهاي کوچک را واگذار به کسي که تو را کفايت کند.
متن حدیث
قال الامام علي عليه السلام : اِعلَم اِنَّ الشّاغِلَ بِالصَّغيرِ يخِلُّ بِالمُهِمِّ وَ اِفرادُ المُهِمُّ بِالشُّغلِ ياتي عَلَي الصَّغيرِ و يلحِقُهُ بِالکَبيرِ فابدَا بِالمُهِمِّ وَ لا تَنسَ النَّظَرَ فِي الصَّغيرِ وَ اجعَلِ الاُموُرِ الصِّغارَ مَن يجمَعُها وَ يعِرَّ مِنها عَلَيکَ
«بحارالأنوار، جلد 17، صفحه 424»


--
بسم الله الرحمن الرحيم- وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا (سوره طلاق آيه 2 و 3) ؛

داشتان مداحان و استاندان دانشگاه در دیار رو به توسعه ما

سلام
شرح یا حاشیه بر حرفهای این اقای مداح توسط یکی از دوستان هیئت علمی نوشته شده است و بنده بی تقصیرم! خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

این متن از دوست عزیزم جناب آقای زند ارسال شده و از ایشان تشکر میکنم.

ادامه نوشته

كدام حديث از اميرالمؤمنين(ع) بر سنگ قبر مستشرق آلماني نقش بسته است؟

خانم آنه ماري شيمل يكي از معدود مستشرقاني بود كه بسياري از وجوه تاريخ
اسلام را با انصاف نگريسته است به گونه‌اي كه برخي او را عاشق جهان تلقي
مي‌كنند. عاشقي كه هزينه عشق خود به جهان اسلام را نيز پرداخته است.

 شيمل در هفتم آوريل ۱۹۲۲ در ارفورت آلمان در خانواده‌اي متوسط به دنيا
آمد. خواندن يك داستان عربي در كودكي جرقه‌اي شد كه زندگي آينده او را
رقم زد. در سن پانزده سالگي عاشقانه زبان عربي را آموخت در سال ۱۹۴۶ در
دانشگاه ماربورگ به درجه استادي رسيد، اما به خاطر اينكه دختري جوان بود
نه در ماربورگ بلكه در دانشگاه آنكارا و به زبان تركي مشغول تدريس شد. او
علاوه بر تركي، عربي، فارسي، اردو و بيشتر زبان‌هاي هند و اروپايي را
آموخت. در سال ۱۹۵۱ بار ديگر در تاريخ اديان دكتري گرفت و در سال ۱۹۶۱ به
عنوان استاد دانشگاه بن منصوب شد. وي در هاروارد، كمبريج و دانشگاه‌هاي
تركيه، ايران، پاكستان و افغانستان نيز تدريس داشته است. بي نظير بوتو
نخست وزير مقتول پاكستان يكي از شاگردان وي به شمار مي‌رود.

 

 سنگ قبر شيمل

 جالب است كه بر روي سنگ قبر آن ماري شيمل با خط زيباي نستعليق اين كلمه
نوراني از امير المؤمنين نقش بسته است كه:

الناس نيام فاذا ماتوا انتبهو (مردم خوابند و وقتي مي‌ميرند بيدار خواهند شد)
ادامه نوشته

اعجاز عددی قرآن

مجید بسمل
مقدمه

خداوند برای ایجاد تحول فرهنگی در هر عصری، از اعجاز استفاده کرده است.لذا شایسته است، همه کسانی که در این راستا ایفای نقش می‏کنند، برای تعمیق و تقویت اعتقادات از این دریچه وارد شوند.ولی معجزه عصر حاضر یعنی قرآن، به زبان عربی است که جنبه اصلی اعجاز آن، یعنی فصاحت و بلاغت قرآن، برای ما فارسی زبانان چندان قابل درک نیست.کما این‏که بی‏نظیرترین اشعار فارسی، برای کسی که با این زبان بیگانه است، هیچ تفاوتی با الفاظ عامیانه ندارد.ترجمه این اشعار هم زیبایی و فصاحت و بلاغت زبان اصلی را ندارد.در مورد قرآن نیز چنین است و صرف‏نظر از جنبه معنوی و معرفتی آن، جنبه اصلی اعجاز آن یعنی همان فصاحت و بلاغت و به تعبیری زیبایی و شیوایی کلام برای ما چندان ظاهر نیست.لذا بهتر است از بعدی وارد شد که برای همگان قابل درک و فهم باشد و قوه اعجاب آنان را برانگیزد.از جمله این موارد، اعجاز قرآن از جنبه ریاضی و عددی است.در این مجال سعی شده تا مجموعه‏ای از اعجاز عددی قرآن که تاکنون کشف و ضبط شده و در دسترس این‏جانب بوده است، به صورت فشرده و خلاصه ارائه شود.تفصیل مطالب را می‏توان از منابع به دست آورد.

ادامه نوشته

مقصد « خــــدا » بود نه بهشت



قطاري به سوي خدا ميرفت،
مردم همه سوار شدند،
اما وقتي به بهشت رسيدند،
همگی پیاده شدند و فراموش كردند که،
مقصد « خــــدا » بود نه بهشت

سخنی از سید مهدی شجاعی درباره حجاب زنان

ما بی حجاب نبودیم... نجابت، پوست تنمان شده بود و عفاف، همسایه ی دیوار به دیوار دلمان بود. حیا، درخت ریشه دار حیاتمان بود که هر چه شاخه هایش را می بریدند، بارورتر و تنومندتر می شد. یک روز به زور، برخی از مادران ما را به نمایش بردند و از آنها بازی خواستند. وقتی نمایش تمام شد، بازیگران یادشان رفت از نقش بیرون بیایند؛ یادشان رفت ماسک ها و نقاب های تحمیلی را بردارند؛ و بعد، فرزندان شان خیال کردند که هرچه هست طبیعی است، همان باید باشد.
و این شد که حجاب که فطری و طبیعی دختران و زنان ما بود، اضافی و تحمیلی و غیرطبیعی جلوه کرد و بی حجابی که منافات داشت با فطرت و طبیعت عفاف آسای دختران و زنان، طبیعی تلقی شد.
و ما هنوز گرفتار این مصیبتیم که دست هایی از درون و بیرون مرزها، زنانمان را به نمایش می خوانند... ما اکنون نیازمند کندن نقاب های دروغین و بازگشت به اصل پاک و بی آلایش خویشتنیم.

منبع: کتاب صمیمانه با جوانان وطنم (سید مهدی شجاعی)

یک شبهه دینی


این شبهه جواب دارد....؟

البته که دارد اما سختی پاسخ به آن به آسانی طرح اشکال نیست.

خب کی باید جواب بده؟

او کیه کی باید جواب بده؟

 

اگر در اسراییل به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد یهودی هستید


اگر در عربستان به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسلمانید


اگر در هند به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد هندو

اما اگر در امریکا به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسیحی هستید!

...
 ایمان دینی شما از یک موجود الهی الهام گرفته نشده ،
حقیقتی ثابت و پایدار اینست که :

ایمان شما به زبان ساده تنها جبر جغرافیاست

اولین نماز استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس




اولین نماز استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس


داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.

 

 


وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی

روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد. ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟ ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم. آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم.

همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را… از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم. آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم. نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…

در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم. دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد! وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند… وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.

امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر داشته باشد غلبه کنم. ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟

نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم… یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.

با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنید متوجه می شد چه می گویم!!

پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.

… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم. در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم.

پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد: حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود. در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم.

ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود… احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.

بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند.

تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد. انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!

شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن… نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم سبحان ربی الأعلی :… الله اکبر این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم.

ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند. الله اکبر … و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم. الله اکبر …

برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.

سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم. در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم. در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم:

حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور آمدم … هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم. و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.

موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد. چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم.

حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.

گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد. سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.

این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد. در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که

آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست؟

مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم. وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم.

آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم. اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.

قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:

خدای من!

اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم.

... اللهم اجعلنا من المصلین و من ذریتنا ...






 
ادامه نوشته

آیت الله مجتهدی تهرانی- معنای کلام: انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب

ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران
می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید: "به این چلو کباب
بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر
بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و
کباب." مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم
که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید
غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض
نمی کند.
حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و
به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است. ما هم اگر به خدا
بگوییم خدایا، چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی، ما
هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم، باید
بفهمیم. همان طور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به
خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.
خداوند تبارک و تعالی فرمود: اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه
صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث
است که "انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب." ما همه مانند مریض
هستیم و خدا مانند طبیب.
 

نهم ذبیع الاول روز جشن عمر کشان. رسم شیعه نمایان جاهل

ابتدا داستانی را که در ادامه مطلب آورده ام مطالعه کنید بعد از آن

این آدرس لینک را بخوانید

جهالتها و خسارتها

در پایان مناسب است همه را به فتوايي از آيت الله العظمي وحيد خراساني توجه دهيم كه منبع و مرجع آن، همين روايات نوراني اهل‌بيت، عليهم‌اسلام، است:

سؤال: باسمه تعالی/ ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل‌سنت زندگی می‌کنند و آنها ما را کافر می‌دانند و می‌گویند شیعه کافر است در این‌صورت آیا ما هم می‌توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همان‌طوری که آنها ما را کافر می‌دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید./امضاء:جمعی از مؤمنین

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم

هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء، صلی الله علیه وآله وسلم، بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.

و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: «ولاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»  و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: «ولاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»  والسلام علیکم و رحمة الله

ادامه نوشته

فقر از نگاه دکتر علی شریعتی

دکتر علي شريعتي






فقر
ميخواهم  بگويم ......
فقر  همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......
فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا
نيست  .......
فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي
نشيند ......
فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را
خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ،  همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است

علامه محمد تقی جعفری و بحث ارزش انسان

ارزش واقعی انسان به چیست؟
  
    علامه محمدتقی جعفری (رحمة‌ الله ‌علیه) می‌گفتند:
    عده‌ای از جامعه‌شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟»
    برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم؛ مثلاً، معیار ارزش طلا وزن و عیار آن است، معیار ارزش بنزین، مقدار و کیفیت آن است، معیار ارزش پول، پشتوانه‌ی آن است. اما معیار ارزش انسان‌ها چیست.
    هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند.
    بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.
    کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است.
    اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست.
    علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
    وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (علیه‌السلام) است. آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد».
    وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
    حضرت علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی، پنجاه‌میلیونی!» . چه‌قدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف، توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال، اما دنیوی، معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چه‌قدر پست و بی‌ارزش است!

داستان آینه و شیشه. فقر و ثروت

.
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ....

دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری،
تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بدار

فرهنگ مثبت : از خودمان شروع کنیم

ابتدا از ایمیل زیبا که آقای سپهوند از وب سایت فرهنگ مثبت http://iransun.net

فرستاده است ممنونم

ادامه نوشته

اسلام در بلاد کفر

ابتدا از دکتر اسماعیلی بابت این ایمیل زیبا تشکر میکنم

در سوئد همه افرادي که در پست هاي دولتي به کار گمارده مي شوند بايد

از هر گونه خطايي، چه در گذشته و چه در زماني که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.*
* *
* ** *
*در انتخابات پارلماني سوئد در سال 2006 ائتلافي از احزاب دست راستي با به دست
آوردن 178 کرسي نمايندگي، اکثريت کرسي هاي مجلس را نصيب خود کرد و دولت تشکيل
داد.** *
*    ** **چندي بعد نخست وزير به تدريج وزراي کابينه اش را معرفي کردو خانم
«ماريا بورليوس» به عنوان وزير بازرگاني معرفي شد**.**
**    **روز بعد دختري به يکي از روزنامه ها اطلاع داد اين خانم چند سال پيش
او را به **مدت يک ماه** براي نگهداري از بچه اش استخدام کرده بود بدون اينکه
موضوع را به اداره ماليات گزارش داده باشد... ** *
* ** *
*در سوئد هر گاه کسي فردي را به کاري بگمارد بايد آن را به اطلاع اداره ماليات
برساند و به عنوان کارفرما ماليات و هزينه بيمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار
مي کند بايد در زمان انجام کار بيمه باشد تا اگر اتفاقي حين کار بيفتد بيمه
بتواند نيازهاي آن فرد را پوشش دهد.**
**
**بورليوس به عنوان کارفرما بايد استخدام آن دختر را به اداره ماليات اطلاع مي
داد و علاوه بر حقوق دختر، هزينه کارفرما را نيز به اداره ماليات مي پرداخت.
بورليوس به اداره ماليات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود.**
    **وقتي اين مساله فاش شد، وي از طريق تلويزيون از مردم سوئد پوزش خواست و
گفت در زمان انجام اين کار خلاف که سال ها پيش اتفاق افتاده بود، وضع مالي
خانواده آنها چندان خوب نبوده است**.** *
* روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان که مانند ساير مردم بدون هيچ محدوديتي حق
تحقيق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالي خانم وزير را طي سال هاي
گذشته مورد بررسي قرار دادند.** *
*
چطوری همه شهروندان در سوئد مي توانند اطلاعات مالي افراد ديگر را مطالعه کنند؟
**
براي اين کار کافي است به سالن کامپيوتر اداره ماليات مراجعه کنند و با وارد
کردن نام يا شماره شخصي افراد در رايانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد،
اشتغال آنها و مقدار ماليات پرداختي توسط هر فرد را به دست آورند.*
*
پس از برملا شدن کار خلاف اين خانم وزير، شهروندي به نام ماگنوس فورا در وبلاگ
خود نشان داد که اين خانم **دروغ مي گويد **(یک جنایت وحشتناک!!!)** و درآمد
آنها در سالي که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالاي يک ميليون کرون يعني
خيلي بيشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدي بوده است.

**دو روز بعد نخست وزير سوئد اعلام کرد خانم بورليوس از کار خود کناره گيري
کرده است**. بورليوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش
روزنامه ها «خانم بورليوس از سوئد فرار کرد».*
*    **او خانه و زندگي اش را در مدت کوتاهي فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا
چشمش به چشم مردمي که به آنها دروغ گفته بود نيفتد

اعتقاد


به اين ميگن تبليغ خدا پرستي.
 حالا هي پوستر الكي چاپ كنيد
 
 
 
داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟
-
-
-
نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک روشنفکرم
مگه تا حالا مامانو دیدی؟

داستان غیرت رشتیهای: واقعی تاریخ  سه شنبه مورخ 27/7/91

حتما تو فیلم ها دیدین
دزده حین فرار پول پخش میکنه و ملت میریزن به برداشتن پول و دزده هم در میره - ملت هم صاحاب پول باد آورده میشن
این اتفاق پریروز تو رشت افتاد اما بعدش یه صحنه ای اتفاق افتاد که واقعا دیگه حسودی کارهای فرهنگ مدارانه کره ای ها و ژاپنی ها رو نکردم و کلی خوشحال شدم از این که ایرانی هستم


سه شنبه مورخ 27/7/91 حدودای ساعت 12 ظهر یه خانم و آقا به بانک مهر شعبه خیابان سعدی رشت مراجعه میکنن تا مبلغ حدود 14 میلیون تومن پول دستمزد کارگری در شالیزار خود و دیگر همکارانشونو از بانک بگیرند
بانک محترم هم تمام این پول رو به شکل اسکناس های 2000 و 5000 تومنی به این بخت برگشته ها میده وآنها هم پولهارومیگیرین و میرن بیرون


آقا  میره اون طرف خیابون تا ماشینو روشن کنه و بیاد که میبینه لاستیک جلوش پاره شده و پنچره -- تو همین حین که  خانم هم از خیابون رد میشده تا سوار ماشین بشه ...

یه موتوربا دو سرنشین به او نزدیک میشه و در چشم به هم زدنی کیسه پلاستیکی حاوی پولها رو قاپ میزنن وفرارمی کنن

خانمه و شوهرش که از فرط بهت و فشار عصبی هر دو وسط خیابان از حال میرند اما............ 100 متر بالاتر یک مرد جوان  با ماشینش میکوبه به دزدها .
دزدها می خورند زمین و یکی سریع بلند میشه و میپره رو موتور و درمیره - اما اون یکی که با کیسه پول وسط خیابون بود بلند میشه و کیسه به دست فرار میکنه
- دزده واسه این که بتونه راحت فرار کنه بسته های اسکناس 5000 تومنی و 2000 تومنی رو باز میکرده و حین فرار به هوا میریخته تا مردم به هوای جمع کردن پول بیان جلو و این تو شلوغی بتونه در بره
خلاصه این پهلوان قصه ما هم شروع میکنه به دویدن دنبال دزده و از برق چاقو دزده هم نمیترسه و میرسه بهش وباهاش درگیر میشه واورومی اندازه زمین و دستگیر می کنه

 مردم هم تو این حین تمام پولهای پخش شده رو زمین رو جمع میکنن اما کسی تو جیب خودش نمیذاره پولهای جمع شده رو میارن و میریزن تو پنجره باز ماشین این جوانمرد که وسط خیابون مونده بود - --- جالب اینجاست که حتی وضع اقتصادی بد و غیره نتونست مانع وجدان و شرف مردمی بشه که پولها رو از رو زمین جمع کرده بودند و بعد از شمارش پولها دیده شد که فقط مبلغ 10 هزار تومن یعنی فقط دو تا اسکناس 5000 تومنی کمه که اونها هم پیدا شدن -  چند تا 2000 تومنی تو جوی اب بد بو و راکد افتاده بود - چند اسکناس هم زیر لاستیک ماشین های عبوری پاره شده بود ن

راستش تو فیس بوک همیشه مطالبی درمورد رفتار های درست اجتماعی مردم ژاپن و آخریش هم کره بود ( عکس مربوط به جمع کردن زباله های تو ورزشگاه آزادی بعد بازی ایران و کره توسط تماشاگرای کره ای ) می خوندم

اما امروز به خودم می بالم
می بالم که ایرانیم و مردمم در عین تنگنای اقتصادی همه هنوز با هم همدلند و وقت گرفتاری همنوع بجای فیلمبرداری  با موبایل خودشون آستین همت بالا میزنن و
خودشون بازیگر نقش اول قصه میشن نه نظاره گربی تفاوت و بی عار

ادرس نامه درخواست حمایت از مظلومان میانمار

به 70000 امضای واقعی نیاز داره که 57000 نفر امضا کرده اند
اساتید بزرگوار و دوستان عزیزم به شرط انسانیت چند ثانیه ایی بیشتر طول نمی کشه


به      نام خدا

>>عجيبه كه براي اثبات نام "خليج فارس" فوري  هر پتيشني رو امضا ميكنيم ولي براي حمايت از مظلوم (بگذريم كه مسلمون هستند) بعد از چند روز كمتر از 1000 تا امضا جمع ميشه. آخر الزمان به اين ميگن!      مطمئن نيستم كه راجع به نام خليج فارس اون دنيا مجبور باشيم حساب پس بديم ولي مطمئنم كه واسه "شنيدن صداي مظلوميت برادر مسلمان و به داد او  نرسيدن" هم اين دنيا و هم اون دنيا بد حسابي پس ميديم. ان شاءالله كه كار به اينجاها نكشه

به متن زير توجه كنيد


>>بسم الله

>>به گزارش پایگاه برای مستضعفین میانمار،به همت دانشجویان ایرانی مقیم هلند هفته آینده تجمع اعتراض  آمیزی در اعتراض به فجایع انسانی رخ داده درخصوص مسلمان میانماردر شهر لاهه(پایتخت سیاسی هلند) برگزار خواهد گردید
>>همراه با این تجمع، یک دادخواست بین المللی به ۵زبان عربی‌، فارسی، انگلیسی‌، آلمانی‌ و هلندی نیز تهیه شده است که قراراست پس از جمع آوری امضا به حد کافی، به نهادهای ذیربط ارسال و نتایج آن پیگیری گردد. در خصوص  اثربخشی این مساله، یکی از دانشجویان ایرانی مقیم هلند گفت: چندی پیش درخصوص عدم صدور و عدم تمدید ویزا دانشجویان ایرانی توسط کشور هلند و اعمال محدودیت های شدید در خصوص دانشجویان ایرانی، مشابه چنین دادخواستی تهیه و از طریق نهادهای ذیربط پیگیری شد که بسیار موثر و اثربخش بود. لذا از کلیه عزیزان مجدد تقاضا دارم که
 این دادخواست را امضا نموده و آنرا برای سایر دوستان نیز ارسال نمایند
>>برای اینکه بتوانیم صدای این مردم بی پناه را به گوش جامعه جهانی رسانده و مانع خشونت بیشتر علیه ایشان باشیم  دادخواستی به شرح لینک زیر تهیه شده است
>>http://www.ipetitions.com/petition/stop-violence-against-muslim-minority-in-myanmar/
>>فقط کافیه روی آدرس کلیک کنید و در فرم  پایین صفحه ای که میاد اسم و ایمیل و کشور خودتون رو وارد کنید و کلید ساین SIGN رو بزنید. باور کنید 30 ثانیه هم نمیشه...

نام روزهای هفته در ایران باستان  

نام روزهای هفته در ایران باستان 
 
( این ایمیل را برای دوستانتان ایمیل کنید تا به ایرانی بودن خود ببالند )

 

 
آیا میدانستید که در ایران باستان و در آئین پنج هزار ساله مهر(میترائیسم) روز یکشنبه مهرشید نام داشته که منظور از مهر میترا یا مهر خدای بزرگ آئین میترائیسم و معنی شید آفتاب و روشنایی میباشد یعنی
مهرشید روز مهر و آفتاب یا روشنایی بوده و امروزه در تقویم میلادی این روز sunday نام دارد که دقیقا به معنی روز آفتاب میباشد . و اینک بقیه روزهای هفته:


کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه



اینک با بررسی ریشه های این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
------------------------------------------------------------------
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
------------------------------------------------------------------
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon
= ماه
------------------------------------------------------------------
بهرام شید = سه شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues =
god of war = Mars = بهرام
------------------------------------------------------------------
تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes =
day of Mercury = Mercury = تیر
------------------------------------------------------------------
هرمزشید = پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
------------------------------------------------------------------
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهی

باور کنید به دور از تعصب میگویم تمامی دنیا وامدار نیاکان ما میباشد.