ای دوست همی دانم و دانم که ندانی

دزدانه نگه کردنم و عشق نهانی

اینجا گنه است عشق، مگو تا که مپرسند

اذناب حراست ز مبانی و نشانی

با صورت نازی که تو را هست به زودی

یورش ببرد ارتش هیتلر به جهانی

من کودک مظلوم مسلمان فلسطین

تو ارتش صهیون یهودی زمانی

تا تاول پای دلم از زخم پوتین است

اوکراین بشود عاقبت عشق و جوانی

من ارتش کورش بشوم هم نتوانم

تا فتح کنم قلعه قلب تو به آنی

اما سخن این است که در مزرعه عشق

عاشق بشو، تا نقش مترسک نستانی

ای اهل نظر گرچه تهی دست‌ترینم

در دست شما من بشوم درّ یمانی

آذر ۱۴۰۳