شرشر گنجشک در دالان صبح
اشک شبنم بر رخ گلدان صبح

جیرجیرک ناله ی شبگیر کرد
از سر شب تا خود الان صبح

واق سگ‌های ده و بانگ خروس
از سحر با نیّت اعلان صبح

ای که گفتی هیچ در هیچ است "دهر"
ای که گفتی هیچ باشد این جهان
چشم بگشا تا که بینی جان صبح

چند روزی دور مان از شهر دود
تا شوی در ده خدای خان صبح

اردیبهشت ۱۴۰۴