>>
>>حسابرس
می گويد: «خوب آقا؛ شما زندگی بسيار لوکس وفوق العاده ای داريد ولی رکوردي
از درآمد شما موجود ميست . درواقع شما هيج شغل تمام وقتی نداريد، که می
تواند گويای اين باشد که شما ازراه قمار اين پولهارا بدست می آوريد. اما
مطمئن نيستم چنين ثروتي را از راه قمار بتوان بدست آورد"
>>
>>تاجر پير پاسخ میدهد آيا حاضرید شرط ببنديد ؟
>>حسابرس فکری میکند وپاسخ میدهد بله حاضرم!.
>>
>>تاجر اصفهاني میگويد، با شما هزار دلار شرط میبندم که چشم خودم را گاز بگيرم. حسابرس يک لحظه فکر میکند و می گويد. شرطقبول!
>>پيرمرد چشم شيشه ای خودرا در می آورد و آنرا گاز میگيرد. حسابرس دهانش از شگفتی باز ميماند.
>>پير مرد می گويد، حالا با شما شرط دوهزار دلار میبندم که می توانم دماغم را
گاز بگيرم. حسابرس فکر ميکند هيچکس نميتواند چنين کاري را انجام دهد ،
لذا فوری شرط را می پذيرد.
>> تاجر پير اينبار دندان های مصنوعی اش را درمی آورد و دماغ خود را گاز میگيرد.
>>
>>
>>حسابرس همانطور که در شگفتی بود بسيار ناراحت ميشود که سه هزار دلار به اين
مردک پير باخته است و وکيل اين مرد هم که شاهد ماجرا بود، دراين زمان
بسيار ناراحت واعصابش خط خطی شده بود.
>>مرد تاجرمی گويد میخواهی دوبرابر بکنی يا بی حساب بشويم، شش هزار دلار باشما
شرط میبندم که اين سوی ميز شما بايستم و از اينجا به آن سبد آشغال ادرار
کنم بدون اينکه قطره ای جائي بريزد. حسابرس که دوبار سوخته بود بسيار
محتاط با دقت نگاه ميکند و پيش خود فکر ميکند که امکان ندارد اين پيرمرد
بتواند چنين هنری را از خود نشان بدهد بنابراين می پذيرد.
>>
>>تاجر اصفهاني در کنار ميز تحرير می ايستد و زيپ شلوار را بازمیکند ولی
باوجوداينکه با فشار لازم کاررا انجام میدهدولی نمی تواند جريان را به سبد
آشغال برساند.
>>
>>وبنابراين تمام ميز حسابرس را حسابی آلوده و مرطوب میکند.
>>حسابرس نمی تواند از خوشحالی در پوست بگنجد، وباخودمیگويد دو باخت را به يک پيروزی مبدل کردم.
>>
>>ولی در همين حال وکيل پدربزرگ را میبيند که سرش را ميان دستهايش گرفته است و از عصبانيت در حال انفجار است.
>>
>>حسابرس از او میپرسد شما حالتان خوب است؟ چرا انقدر عصباني شده ائيد ؟‌
>>
>>وکيل
پاسخ میدهد : نه واقعا نه. اصلا حالم خوب نيست، چون امروز
صبح هنگاميکه موکلم به من گفت به منظور حسابرسی احضاريه دريافت داشته، بامن
سر 25 هزار دلار حق الوکاله امسالم شرط بست که به اينجا بيايد و به سرتاسر
ميزتحرير شما
ادرار کند و
با اينکارش شما را بسيار هم خوشحال کند !