نشستم وز آواز گنجشکها
برایت کتابی سخن ساختم
همه فصل فصلم جنون و جدل
همه خط به خطش به تو تاختم

 

پر از خواهشم؛ دل، تلاطم زده
سراسیمه سوی توام زُل زده
همه انتظارم؛ تو هم نیستی...
چنین بی تو من، بی تو من باختم

شب زلفت و بوسه آتشین
تنت ماه پاره, لبت جام چین
سلام علیکم قشنگم، همین
به اجزای شعرم نپرداختم

نشستم و در کنجِ خلوت، قلم
به دست شکسته وَ خسته دلم
برایت نوشت نازنینم گلم
من این بی کسی را ز تو ساختم

اول بهمن 95 پاک.گوهر