آواز گنجشکها
نشستم وز آواز گنجشکها
برایت کتابی سخن ساختم
همه فصل فصلم جنون و جدل
همه خط به خطش به تو تاختم
برایت کتابی سخن ساختم
همه فصل فصلم جنون و جدل
همه خط به خطش به تو تاختم
پر از خواهشم؛ دل، تلاطم زده
سراسیمه سوی توام زُل زده
همه انتظارم؛ تو هم نیستی...
چنین بی تو من، بی تو من باختم
شب زلفت و بوسه آتشین
تنت ماه پاره, لبت جام چین
سلام علیکم قشنگم، همین
به اجزای شعرم نپرداختم
نشستم و در کنجِ خلوت، قلم
به دست شکسته وَ خسته دلم
برایت نوشت نازنینم گلم
من این بی کسی را ز تو ساختم
اول بهمن 95 پاک.گوهر
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 10:37 PM توسط علیرضا پاک گوهر
|
نخست آنکه پاک گوهر يعني پاک نژاد. اصیل . مَحض . پاکزاد: