فرهنگ شهروندی
شبانه هایمان ازدحام است و روز هایمان کلاف سر در گمِ روزمره گی و چه کنم!
خیابان هايمان کفاف اینهمه ازدحام و تردد ها را نمیدهد.
نمیدانم مشکل از ماست یا حقمان است که خیابانی بخواهیم به پهنای آزادراه.
پارکینگ کنار خیابان نداریم، البته هست چهار ماشین آنطرف تر است.
کوچه هایمان کثیف است و زباله دارد و اصلا به ما چه که بچه همسایه مان آشغال می ریزد، خودمان رعایت نمیکنیم، خواهرمان پوشک بچهها اش را برای گربه های محل تحفه آورده است.
تصادفات و مرگ و میر جوانانمان، شهرمان را سیاه پوش و عزادار کرده است و خیابانها عرصه سکهها تازی و تندروی و بی محابایی مردمانی است که گویا نمی دانند این پارچه های تسلیت، سرور عزای خود ماست که بر در و دیوار کوی و برزن زدهاند.
ما مردمانی هستیم بی مسوولیت اما عاطفی، مردمانی که اخلاق را می پسندند اما آدابش را کمتر آموختهاند.
ناسزا را سزا نمی دانند اما ناروا در زبانشان جاری است. ناموسشان خط قرمزشان است اما نگاهشان از حیا رفتارشان از غیرت و مرامشان از مردانگی دور شده است.
کجای را اشتباه رفته که اهل ویل للمطففین شده ایم. کم فروشی میکنیم در کاسبی، کارگری، کارفرمایی، در اداره، مدرسه، خانه و خودمان را به کم فروشی عادت داده ایم و یادمان رفته است ما گوهر آفرینشیم.
ای کاش پیری میانمان فریاد می زد: ای مردم شهر، ای جماعت، لختی خودتان باشید که شیطان در لباس فریب و توجیه میانتان نشسته است. ازظاهر و زیور و تزویر رها شوید و دستان تهی پیشگاه خداوند منان را در قنوتتان به چشم باطن بنگرید که روز رستاخیز تهیدستان نامسلمان دین اسلام نباشید که شرمنده امام معصوم و رسول اکرم، امید به شفاعت داشته باشید و حقالناس ها از رحمت الهی محرومتان کند.
کاش همایشی بود تا مردم در آن گرد آیند و مسوولیت شناس شوند که این مطالبه گری بی مسوولیت پذیری ماست که ما را طلبکار عالم و آدم کرده است حال آنکه گرهِ کورِ کار، در ندیدن کردارها و گفتارها و اندیشه های خودمان است.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست.
پاک گوهر
خیابان هايمان کفاف اینهمه ازدحام و تردد ها را نمیدهد.
نمیدانم مشکل از ماست یا حقمان است که خیابانی بخواهیم به پهنای آزادراه.
پارکینگ کنار خیابان نداریم، البته هست چهار ماشین آنطرف تر است.
کوچه هایمان کثیف است و زباله دارد و اصلا به ما چه که بچه همسایه مان آشغال می ریزد، خودمان رعایت نمیکنیم، خواهرمان پوشک بچهها اش را برای گربه های محل تحفه آورده است.
تصادفات و مرگ و میر جوانانمان، شهرمان را سیاه پوش و عزادار کرده است و خیابانها عرصه سکهها تازی و تندروی و بی محابایی مردمانی است که گویا نمی دانند این پارچه های تسلیت، سرور عزای خود ماست که بر در و دیوار کوی و برزن زدهاند.
ما مردمانی هستیم بی مسوولیت اما عاطفی، مردمانی که اخلاق را می پسندند اما آدابش را کمتر آموختهاند.
ناسزا را سزا نمی دانند اما ناروا در زبانشان جاری است. ناموسشان خط قرمزشان است اما نگاهشان از حیا رفتارشان از غیرت و مرامشان از مردانگی دور شده است.
کجای را اشتباه رفته که اهل ویل للمطففین شده ایم. کم فروشی میکنیم در کاسبی، کارگری، کارفرمایی، در اداره، مدرسه، خانه و خودمان را به کم فروشی عادت داده ایم و یادمان رفته است ما گوهر آفرینشیم.
ای کاش پیری میانمان فریاد می زد: ای مردم شهر، ای جماعت، لختی خودتان باشید که شیطان در لباس فریب و توجیه میانتان نشسته است. ازظاهر و زیور و تزویر رها شوید و دستان تهی پیشگاه خداوند منان را در قنوتتان به چشم باطن بنگرید که روز رستاخیز تهیدستان نامسلمان دین اسلام نباشید که شرمنده امام معصوم و رسول اکرم، امید به شفاعت داشته باشید و حقالناس ها از رحمت الهی محرومتان کند.
کاش همایشی بود تا مردم در آن گرد آیند و مسوولیت شناس شوند که این مطالبه گری بی مسوولیت پذیری ماست که ما را طلبکار عالم و آدم کرده است حال آنکه گرهِ کورِ کار، در ندیدن کردارها و گفتارها و اندیشه های خودمان است.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست.
پاک گوهر
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 10:26 PM توسط علیرضا پاک گوهر
|
نخست آنکه پاک گوهر يعني پاک نژاد. اصیل . مَحض . پاکزاد: