آیا دانشگاهیان می توانند مدیران خوبی در مسند اجرا باشند؟
در پاسخ به این سوال که آیا یک فرد علمی می تواند مدیر اجرایی موفقی باشد باید پاسخش را مبسوطبیان کرد وگرنه هرپاسخ کوتاهی ولو دقیق می تواند باعث خلط مبحث شود و بهتر است که پاسخش را نداد.
پیش از این در مدیریت کشور بحث تخصص بهتر است یا تعهد مطرح شده است و دیده ایم که متخصصان کشور را به همین ترفند پاسخ کوتاه به بهانه از مستند تصمیم دور کردند و متعهدانه متخصصان کشور شدند و چه فاجعه ها که با تصمیم های مبتنی بر آزمون و خطا بر سر مملکت بار نیاوردند.
کودکی مان را هم با همین نوع سوال بیهوده به بیراهه کشاندند که علم بهتر است یا ثروت. و مضحکانه گفتند البته ثروت ثروت.
و دانش آموختگی را راه دیگری دانستند که منجر به تولید ثروت نمیشود و به همین جهت است که بسیار دیر سمت شرکتهای دانش بنیان رفتیم و دانشگاه را به تدریس صرف محدود کردند و کارآفرینان از نبوغ ذاتی خویش بهره بردند نه از تجربه علمی دانشگاه.
سرتان درد نیاورم که داستان، داستانِ مرغ و تخم مرغ است که کدام بر دیگری مقدم است.
بنده میخواهم عرض کنم جدایی انداختن بین این دو مفهوم خیانت استراتژیک است زیرا مدیران اجرایی عمدتا از لشکر دانش آموختگان دانشگاهی در هراسند که مبادا بی تدبیری در تصمیماتشان را به رخ بکشند و دانش آموختگان دانشگاه چونان کودکان لوس درس بلد از اندک تجربه ی اجرا بی بهره و به کوه تجربیات علمی مدیران دانش آموخته تجربه دیده غربی متکی، ادعای صدمن یه غاز دارند.
آنچه که بدیهی است تجربه سازمانی خود یک دانش محسوب میشود که در ادبیات مدیریت دانش بسیار مورد توجه قرار میگیرد و در کنار دانش آکادمیک قرار میگیرد و برای یک مدیر که البته در معنای حقیقی آن بایستی دو دانش آکادمیک و سازمانی باهم باشد تا بتواند یک تصمیم علمی مبتنی بر واقعیت موجود سازمان اتخاذ کند ضرورتی اجتناب ناپذیرند.
مدیریت دانشگاه ها مشروط به آنکه فرمایشی نبوده باشند نمونه بارز این حقیقت است و ملاحظه فرموده اید اعضای هیات علمی دانشگاه که به سازمان متبوع خود آشنایی و اشراف داشتهاند چه تصمیمات درستی گرفته اند و البته داریم مواردیکه به جای دانش مدرک گرفته و بجای تجربه و قابلیت از سفارش و قدرت به مدیریت رسیده باشند.
چیزی شبیه بعضی از نمایندگان مجلس و وزرای محترم کشور گامبیا که هم دکتر هستند هم بی تدبیر هم مدیر هستند هم رانت خوار هم نالایق هستند و هم دائمی.
والله اعلم
پیش از این در مدیریت کشور بحث تخصص بهتر است یا تعهد مطرح شده است و دیده ایم که متخصصان کشور را به همین ترفند پاسخ کوتاه به بهانه از مستند تصمیم دور کردند و متعهدانه متخصصان کشور شدند و چه فاجعه ها که با تصمیم های مبتنی بر آزمون و خطا بر سر مملکت بار نیاوردند.
کودکی مان را هم با همین نوع سوال بیهوده به بیراهه کشاندند که علم بهتر است یا ثروت. و مضحکانه گفتند البته ثروت ثروت.
و دانش آموختگی را راه دیگری دانستند که منجر به تولید ثروت نمیشود و به همین جهت است که بسیار دیر سمت شرکتهای دانش بنیان رفتیم و دانشگاه را به تدریس صرف محدود کردند و کارآفرینان از نبوغ ذاتی خویش بهره بردند نه از تجربه علمی دانشگاه.
سرتان درد نیاورم که داستان، داستانِ مرغ و تخم مرغ است که کدام بر دیگری مقدم است.
بنده میخواهم عرض کنم جدایی انداختن بین این دو مفهوم خیانت استراتژیک است زیرا مدیران اجرایی عمدتا از لشکر دانش آموختگان دانشگاهی در هراسند که مبادا بی تدبیری در تصمیماتشان را به رخ بکشند و دانش آموختگان دانشگاه چونان کودکان لوس درس بلد از اندک تجربه ی اجرا بی بهره و به کوه تجربیات علمی مدیران دانش آموخته تجربه دیده غربی متکی، ادعای صدمن یه غاز دارند.
آنچه که بدیهی است تجربه سازمانی خود یک دانش محسوب میشود که در ادبیات مدیریت دانش بسیار مورد توجه قرار میگیرد و در کنار دانش آکادمیک قرار میگیرد و برای یک مدیر که البته در معنای حقیقی آن بایستی دو دانش آکادمیک و سازمانی باهم باشد تا بتواند یک تصمیم علمی مبتنی بر واقعیت موجود سازمان اتخاذ کند ضرورتی اجتناب ناپذیرند.
مدیریت دانشگاه ها مشروط به آنکه فرمایشی نبوده باشند نمونه بارز این حقیقت است و ملاحظه فرموده اید اعضای هیات علمی دانشگاه که به سازمان متبوع خود آشنایی و اشراف داشتهاند چه تصمیمات درستی گرفته اند و البته داریم مواردیکه به جای دانش مدرک گرفته و بجای تجربه و قابلیت از سفارش و قدرت به مدیریت رسیده باشند.
چیزی شبیه بعضی از نمایندگان مجلس و وزرای محترم کشور گامبیا که هم دکتر هستند هم بی تدبیر هم مدیر هستند هم رانت خوار هم نالایق هستند و هم دائمی.
والله اعلم
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۳۹۷ ساعت 8:42 PM توسط علیرضا پاک گوهر
|
نخست آنکه پاک گوهر يعني پاک نژاد. اصیل . مَحض . پاکزاد: