رفته بود

 

و من تنها بودم میان حجم خاطرات بی کسی

میان حرفه‌ای نگفته

رازهای نهفته

رفته بود تا من 

رفتنم راحت تر باشد

بامن نگفت که تا کجا با من است

او با من بود تا آخرین دم

دیشب که نشانه ای از او دیدم فهمیدم هنوز هم هست. 

هنوز همینجاست

در سایه

من به خیالم فراموش شده ام

او دفتر خاطراتش را کنار شعرهای کودکی من جا گذاشته است

زاینده رود، روایت خشکسالی عشقهای دهه هشتاد است

زاینده رود وقتی خشکید که زندگی صنعتی ما عاشق ماندن را یادمان نداد