اینبار که می آیی ای آشنا
هر بار می آمد و می نوشت و میرفت
و من درگیر حرفهای هش الهفت
می آمد و می نوشت: اشنا
و من کنج پستوی صدها صدای اسیر غربت بینوا
اینبار که می آیی
ای آشنا
ای یار
ای رفیق
یا هیچ مگو و برو
یا مرهمی بگذار بر زخمهای کهنه عمیق
این زندگی خود معما است
وقتی برای کاویدن نمی ماند و فرصتی بری پرسیدن
+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 11:11 AM توسط علیرضا پاک گوهر
|
نخست آنکه پاک گوهر يعني پاک نژاد. اصیل . مَحض . پاکزاد: